اشتباه جبران ناپذیر یک ناشنوا برای انکار معلولیتش . . .
ایستایی وجود ندارد ، هر چه هست جوشش و جاری بودن است.
خانه » داستان پند اموز » اشتباه جبران ناپذیر یک ناشنوا برای انکار معلولیتش . . .
اشتباه جبران ناپذیر یک ناشنوا برای انکار معلولیتش . . .

اشتباه جبران ناپذیر یک ناشنوا برای انکار معلولیتش . . .

مردی ناشنوا بود و دوست داشت به عیادت یکی از دوستانش برود اما دوست نداشت تا کسی از معلولیت او یعنی ناشنواییش خبردار شود زیرا از ترحم مردم می ترسید.

برای این که آن فرد متوجه نشود از قبل گفتگویی را بین خودش و آن مرد در ذهنش طراحی کرده بود و در پایان از این عیادت بسیار خوشحال بود. این گفتگوی خیالی به چنین صورتی بود:

من: سلام حالت چطوره؟

او:خداروشکر بهترم.

من:برای بهتر شدن چه دارویی برات تجویز کردن؟

او: نام یک دارو را می گوید.

من: نوش جونت. اسم پزشکت چیه؟

او: نام یک پزشک را می برد.

من: قدمش مبارکه و همه بیماران را شفا می ده و ما هم او را به عنوان طبیبی حاذق می شناسیم.

 

 

روز موعود فرا رسید و مرد ناشنوا به دیدار دوست بیمارش رفت . جلسه ی عیادت بر خلاف تصور مرد ناشنوا به آن خوبی پیش نرفت و همه چیز برعکس شد.

مرد ناشنوا: سلام حالت چطوره؟

مرد بیمار : دارم از درد می میرم.

مرد ناشنوا:خب خداروشکر. برای بهتر شدن چه دارویی برات تجویز کردن؟

مرد بیمار: زهر کشنده.

مرد ناشنوا: نوش جونت. اسم پزشکت چیه؟

مرد بیمار: عزرائیل

مرد ناشنوا: قدمش مبارکه و همه بیماران را شفا می ده و ما هم او را به عنوان طبیبی حاذق می شناسیم.

مرد ناشنوا ، سرانجام از عیادت دل کند و برخاست که برود اما بیمار بد حال شده بود و فریاد می زد که این مرد دشمن من است که البته طبیعتا همسایه نشنید و از ذوقش برای آن عیادت بی نظیر کم نشد.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
9