اکسیژن | داستان فارسی
به عهد و پیمان خود وفا کنید (قران کریم)
اکسیژن

اکسیژن

مردی با فکر اکسیژن توانسته بود احساس خفگی را از خود دور کند.

مردی شبی را در خانه ای روستایی می گذراند…؛
پنجره های اتاق باز نمی شد .
نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند .
با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد…
و سراسر شب را راحت خوابید.
صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است…!
” او تنها با فکر اکسیژن، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود…!!! “

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
2