برای تو نگرانم .... | داستان فارسی
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)
خانه » رمان جدید و ایرانی » برای تو نگرانم ….
برای تو نگرانم ….

برای تو نگرانم ….

فیلسوفی به رفتگر خیابانی گفت ؛ برای تو نگرانم ….

فیلسوفی به رفتگر خیابانی گفت برای تو نگرانم . شغل کثیف و مشکلی داری
رفتگر گفت : متشکرم آقا میتوانم شغل شما را بپرسم ؟

فیلسوف به او پاسخ داد : من ، افکار مردم را مطالعه می کنم . تمایلات و اعمالشان را سپس رفتگر در حالی که می رفت تا با جاروی خویش مشغول کار شود لبخندی
زد و گفت : من هم برای تو نگرانم زیرا چندی است من نتیجه افکار و اعمال مردم را جارو زده و میدانم تمایلاتشان دور ریختنی و افکارشان، ظالمانه و اعمالشان کورکورانه است.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
2