به عمل کار بر آید ؛ به سخندانی نیست | داستان فارسی
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)
خانه » داستان کوتاه » به عمل کار بر آید ؛ به سخندانی نیست
به عمل کار بر آید ؛ به سخندانی نیست

به عمل کار بر آید ؛ به سخندانی نیست

بایزید بسطامی و دوستش

روزی مردی، بایزید بسطامی  را در کوچه ای دید.
پس از احوالپرسی از بایزید پرسید:
دوست من ! ما همکلاس و هم مکتب بودیم؛ هر آنچه تو خواندی من هم خواندم …
استادمان نیز یکی بود؛ حال تو چگونه به این مقام رسیدی؟
و من چرا مثل تو نشدم؟
بایزید گفت : تو هر چه شنیدی؛ اندوختی و من هر چه خواندم؛ عمل کردم.

به عمل کار بر آید ؛ به سخندانی نیست “

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
7