توبه ابراهیم ادهم | داستان فارسی
به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد.
خانه » حکایت » توبه ابراهیم ادهم
توبه ابراهیم ادهم

توبه ابراهیم ادهم

پیامبر (ص) فرمود: اگر برای بنی آدم دو رودخانه از طلا باشد باز هم قرار نگرفته در طلب رودخانه سوم است.

در سبب توبه ابراهیم ادهم بعضی می‌گویند:
روزی از پنجره قصر خود تماشا می‌کرد مرد فقیری را دید که در سایه قصر او نشسته کهنه کیسه‌ای با خود دارد یک نان از کیسه بیرون آورد و خورد و بروی آن آبی نیز آشامید پس از آن راحت خوابید

ابراهیم با مشاهده این حال از خواب غفلت بیدار شد با خود گفت: هر گاه نفس انسان به این مقدار غذا قناعت کند و به کمال راحتی آرامش پیدا نماید من این پیرایه‌های مادی را برای چه می‌خواهم که جز درد و رنج و اندوه هنگام مرگ نتیجه‌ای ندارد.

پس با همین اندیشه دست از سلطنت و مملکت شسته از باغ خارج شد.

نقل کرده‌اند روزی خواست داخل حمامی شود صاحب حمام چون لباس‌های کهنه و ژنده او را دید با خود خیال کرد دستش از مال دنیا تهی است اجازه ورود به حمام نداد ابراهیم گفت بسیار در شگفتم کسی را که بدون پول به حمامی راه ندهند چگونه بدون عمل و اطاعت داخل بهشت نمایند.

 

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
9