حسرت به دل ماندن مرد هوس باز | داستان فارسی
شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید.
خانه » داستان پند اموز » حسرت به دل ماندن مرد هوس باز
حسرت به دل ماندن مرد هوس باز

حسرت به دل ماندن مرد هوس باز

داستان کوتاه بان از آن دارد که زن زیبا مرد هوس باز را حسرت به دل گذاشت و رفت.

مردی پولدار و هوسباز که همواره در عیش و نوش به سر مى برد،  در کنار درب خانه اش می نشست.زنان جوان و خوش آب و رنگ به حمام عمومی مى رفتند ،
میگفت زنم زاییده و باید به حمام برود و کسی ندارم که به حمام ببردش لطفا بیا داخل دستش را بگیر به حمام ببرش

در یکی از روزها زنی جوان و زیبا بقچه به دست روانه حمام بود.
با درخواست کمک مرد وارد خانه ش شد ، مرد هوسباز فورا درب خانه را بست و به سراغ او آمد و تقاضاى زنا کرد
.
زن دریافت که گرفتار مرد هوسباز شده است ، چاره اى جز حیله ندید و گفت :
من هم کمال اشتیاق را دارم ، ولى چون کثیف هستم و گرسنه ، مقدارى عطر و غذا تهیه کن تا با هم بخوریم بعد در خدمتتان باشم
.
مرد قبول کرد و به خارج خانه رفت و عطر غذا تهیه کرد و برگشت ، زن را در خانه ندید، بسیار ناراحت شد و آرزوى زنا با آن زن در دلش ماند و همواره این شعر را مى خواند:
((چه شد زنى که سرخ و سفید اناری بود/ خوش آب و رنگ. لباش مثل قناری بود )))؟

مدتى از این ماجرا گذشت تا اینکه در بستر مرگ افتاد، آشنایان به بالین او آمدند و او را به کلمه ((لا اله الا الله محمد رسول الله )) تلقین مى کردند او به جاى این ذکر، همان شعر مذکور در حسرت آن زن را مى خواند، و با این حال از دنیا رفت

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
6