حکایت پند آموز از بهلول دانا | داستان فارسی
آیا می پنداری که جسم کوچکی هستی ؟ولی درون تو جهان بزرگی نهفته است.(امام علی علیه السلام)
خانه » داستان پند اموز » حکایت پند آموز از بهلول دانا
حکایت پند آموز از بهلول دانا

حکایت پند آموز از بهلول دانا

همۀ ما در این دنیا فقط امانتداریم.

بهلول با چوبی بلند بر قبرهای گورستانی می زد. پرسیدند: چرا چنین می کنی؟ گفت: صاحب این قبر دروغگوست، چون تا وقتی در دنیا بود، دائم می گفت: باغِ من، خانۀ من، زمینِ من و … ولی حالا همه را گذاشته و رفته است و هیچیک از آنها مال او نیست. برای رسیدن به آرامش حقیقی، باید به این باور برسیم که همۀ ما در این دنیا فقط امانتداریم.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
1