داستان خویشاوند الاغ | داستان فارسی
هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)
خانه » حکایت » داستان خویشاوند الاغ
داستان خویشاوند الاغ

داستان خویشاوند الاغ

ملانصرالدین و خویشاوندان الاغ ….

روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد,
شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
2