داستان لقمان و پسرش درباره کینه توزی | داستان فارسی
امام حسين(ع):اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد.
خانه » داستان پند اموز » داستان لقمان و پسرش درباره کینه توزی
داستان لقمان و پسرش درباره کینه توزی

داستان لقمان و پسرش درباره کینه توزی

کینه توزی بیشتر خود انسان را اذیت میکند

روزی لقمان به فرزندش گفت:
از فردا یک کیسه با خودت بیاور و در آن
به تعداد آدم‌هایی که دوست نداری و از آنان بدت می‌آید پیاز قرار بده!»
روز بعد فرزند همین کار را انجام داد و لقمان گفت: هرجا که می‌روی این کیسه را با خود حمل کن!
فرزندش بعد از چند روز خسته شد و به او شکایت برد که پیازها گندیده و بوی تعفن گرفته است و این بوی تعفن مرا را اذیت می‌کند…
لقمان پاسخ داد :
این شبیه وضعیتی است که تو کینه دیگران را در دل نگه داری. این کینه، قلب و دلت را فاسد می‌کند و بیشتر از همه خودت را اذیت خواهد کرد..!

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
1