داستان کلاغ و فیل | داستان فارسی
شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید.
خانه » حکایت » داستان کلاغ و فیل
داستان کلاغ و فیل

داستان کلاغ و فیل

داستان کوتاه و زیبای کلاغ و فیل


یه کلاغ و یه فیل سوار هواپیما میشن کلاغه سفارش قهوه میده، قهوه رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می ریزه رو مهموندار.
مهموندار میگه: «چرا این کارو کردی؟»
کلاغه میگه: «دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی!»
چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده باز یه کمیشو میخوره باقیشو میریزه رو مهموندار
مهموندار میگه: «چرا این کارو کردی؟»
کلاغه بازم میگه: «دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی!»
بعد از چند دقیقه کلاغه میخوابه. فیل که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه.
مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن. قهوه رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو میریزه رو مهموندار. مهموندار میگه: «چرا این کارو کردی؟»
فیله میگه: «دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی»
اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که بندازنش بیرون. فیله گریه زاری میکنه.
کلاغه از سر و صدای دوستش فیل، بیدار میشه. فیل بهش میگه تو رو خدا کمکم کن،چرا تو که قهوه رو ریختی رو مهموندار نگرفتنت،اما منو دارن میندازن بیرون،کلاغه بهش میگه: «آخه فیل عزیزم تو که بال نداری،چرا پر رو بازی درمیاری»

✅ نکته طلایی: هیچوقت بدون در نظر گرفتن شرایط و امکانات دیگران،راهکار های اونا رو انجام نده، بعد از سنجیدن شرایط خودت و مقایسه اون ،راهکار مناسب رو انتخاب کن.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
7