دوستی گنجشک | داستان فارسی
نیکوترین عادت تفکر است و حکمت زاده تفکر.
خانه » داستان کوتاه » دوستی گنجشک
دوستی گنجشک

دوستی گنجشک

یاری رساندن گنجشک در حد توان خود به دوستش.

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند: «چه می کنی؟»

پاسخ داد: «در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.»

گفتند: «حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.»

گفت: «شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدهم: هر آنچه از من بر می آمد!»

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
2