رشوه خواری در روز روشن | داستان فارسی
امام حسين(ع):اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد.
خانه » داستان کوتاه » رشوه خواری در روز روشن
رشوه خواری در روز روشن

رشوه خواری در روز روشن

رشوه خوار وفا ندارد….

مردی پنج سکه به قاضی شهر داد
تا در محکمه ی روز بعد به نفع او
رأی صادر کند
ولی در روز مقرر،
قاضی خلاف وعده کرد و
به نفع دیگری رأی داد
مرد، برای یادآوری در جلسه دادگاه
به قاضی گفت :
« مگر من دیروز شما را به پنج تن آل عبا قسم ندادم که حق با من است؟!»
قاضی پاسخ داد :
« چرا… و لیکن پس از تو،
شخص دیگری مرا به چهارده معصوم سوگند داد!!»

چه حکایت آشنایی!

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
7