روزهشتم محرم:پیوستن امیه بن سعدطایی به یاران | داستان فارسی
آیا می پنداری که جسم کوچکی هستی ؟ولی درون تو جهان بزرگی نهفته است.(امام علی علیه السلام)
خانه » مذهبی » محرم » روزهشتم محرم:پیوستن امیه بن سعدطایی به یاران
روزهشتم محرم:پیوستن امیه بن سعدطایی به یاران

روزهشتم محرم:پیوستن امیه بن سعدطایی به یاران

روز هفتم محرم:بستن شریعت فرات

وقایع روز هفتم محرم

در روز هشتم محرم‌الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى با اینکه سپاه امام حسین ‏‏(ع) در محاصره شدید قرار داشت، امیه بن سعد طایی خود را به یاران امام رساند.‏
امیه بن سعد طایی از شهدای کربلا به شمار می‌آید و روز عاشورا ‏به نقلی در حمله اول شهید شد. وی در سوارکاری نامی، شجاعی از کوفیان و از اصحاب ‏امیرالمؤمنین (ع) بوده است و در جنگ صفین نیز حضور داشتند. در این روز عطش بار ‏دیگر بر همراهان امام (ع) غلبه کرد و عمر بن حجاج به محاصره شریعه فرات مباهات ‏می‌کرد و به حضرت زخم‌زبان می‌زد.‏
ابومخنف از زبیدی نقل کرده که می‌گفت: از عمرو بن حجاج هنگامی‌که نزدیک اصحاب امام ‏‏(ع) شد شنیدم می‌گفت:ای کوفیان! از ابن زیاد و جمع خود دست نکشید و در کشتن ‏کسی که از دین بیرون رفته(امام حسین (ع)) و با امام خود یزید مخالفت می‌کند تردید ‏نکنید.
امام فرمود:ای عمرو بن حجاج! آیا مردم را بر من می‌شورانی؟ آیا ما از دین خدا ‏بیرون رفته‌ایم و شما بر دین پایدار مانده‌اید؟ هان! به خدا سوگند، آنگاه‌که جان‌های شما از ‏بدن‌ها مفارقت کنند و بر این اعمال خود بمیرید، درخواهید یافت که کدام‌یک از ما از دین ‏خدا بیرون رفته و چه کسی به سوختن در آتش سزاوارتر است.‏با توجه به اینکه عطش بر امام و همراهان غلبه کرده بود، عبدالله بن حصین ازدی بر ‏محاصره فرات فخر می‌ورزیدند عبدالله بن حصین ازدی که مرگش در بجیله رخ داد، به ‏رویارویی امام آمده و گفت:
ای حسین! آیا این آب را نمی‌بینی که همچون دل آسمان ‏می‌درخشد؟! به خدا سوگند یک قطره از آن را نخواهی چشید تا تشنه‌کام بمیری!امام ‏فرمود: خدایا! او را از تشنگی بمیران و او را هرگز نیامرز. حمید بن مسلم می‌گوید: پس‌ازآن، او مریض شد و من به عیادتش رفتم سوگند به خدایی که هیچ معبود به حقی جز او ‏نیست. او را دیدم که پیوسته آب می‌خورد و سیراب نمی‌شد، سپس آن را پس می‌داد و ‏دوباره می‌آشامید و سیراب نمی‌شد. بدین گونه بود تا مرد.‏در پایان روز هشتم، حضرت سکینه (ع) فرزند اباعبدالله الحسین (ع) می‌گوید مهتاب ‏فضای خیمه امام را روشن کرده بود دیدم پدرم میان جمعیت ایستاده و خطاب به یاران و ‏همراهان می‌فرماید:ای مردم! هرکدام از شما که می‌تواند بر تیزی شمشیر و ضربات ‏نیزه‌ها صبر کند، با ما قیام نماید وگرنه از میان ما برود و خود را نجات دهد.سخنان امام به ‏پایان نرسیده بود که یاران همگی صدا زدند سوگند به خدا چنین نخواهیم کرد، بلکه جان، ‏مال، زن و فرزندان خود را فدای تو خواهیم کرد.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
3