شاهین دلسوز | داستان فارسی
در این جهان، همواره برای كسانی كه از خطری بهراسند، خطری وجود خواهد داشت.
خانه » داستان پند اموز » شاهین دلسوز
شاهین دلسوز

شاهین دلسوز

مرگ شاهین دلسوز به دست پادشاه عجول.

یک روز پادشاهی همراه با درباریانش برای شکار به جنگل رفتند.
هوا خیلی گرم بود وتشنگی داشت پادشاه و یارانش را از پا در می آورد. بعد ازساعتها جستجو جویبار کوچکی دیدند.پادشاه شاهین شکاریش را به زمین گذاشت، و جام طلایی را در جویبار زد و خواست آب بنوشد ،اما شاهین به جام زد و آب بر روی زمین ریخت.

برای بار دوم هم همین اتفاق افتاد، پادشاه خیلی عصبانی شد و فکر کرد ، اگر جلوی شاهین را نگیرم ، درباریان خواهند گفت: پادشاه جهانگشا نمی تواند از پس یک شاهین برآید ؛ پس این بار با شمشیر به شاهین ضربه ای زد. پس از مرگ شاهین پادشاه مسیر آب را دنبال کرد و دید که ماری بسیار سمی در آب مرده و آب مسموم است.
او از کشتن شاهین بسیار متاثر گشت.
مجسمه ای طلایی از شاهین ساخت.

بر یکی از بالهایش نوشتند :
«یک دوست همیشه دوست شماست حتی اگر کارهایش شما را برنجاند.»

روی بال دیگرش نوشتند :
هر عملی که از روی خشم باشد محکوم به شکست است.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
3