شب ششم محرم: قاسم بن الحسن علیه السلام | داستان فارسی
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند (کوروش کبیر)
خانه » مذهبی » شب ششم محرم: قاسم بن الحسن علیه السلام
شب ششم محرم: قاسم بن الحسن علیه السلام

شب ششم محرم: قاسم بن الحسن علیه السلام

روایت شهادت حضرت قاسم (ع) در واقعه کربلا…

روز عاشورا حضرت قاسم علیه السلام خود را آماده جنگ کرد، به حضور امام حسین علیه السلام براى اجازه گرفتن آمد، امام او را در آغوش گرفت و مدتى با هم گریه کردند، سپس قاسم اجازه طلبید، امام به او اجازه نمىداد، قاسم آنقدر پابپا نمود و مکرر طلب اجازه کرد، امام علیه السلام به او اجازه داد، او در حالى که اشک از چشمانش سرازیر بود به میدان تاخت و چنین رجز مىخواند:

ان تنکرونى فانا بن الحسن سبط النبى المصطفى المؤتمن هذا حسین کالاسیر المرتهن بین اناس لا سقوا صوب المزن

«اگر مرا نمىشناسید من پسر حسن سبط پیامبر برگزیده و امین خدا هستم این حسین علیه السلام است که همچون اسیر گروگان شده در بین مردم قرار گرفته، خدا آن مردم را از باران رحمتش سیراب نسازد».

حمله سخت بر دشمن کرد و با آن سن کم سه نفر یا بیشتر از دشمن را کشت.

حمید بن مسلم که از سربازان عمر سعد بود نقل مىکند: از خیام حسین علیه السلام نوجوانى به سوى میدان بیرون آمد که چهره اش مانند نیمه قرص ماه مىدرخشید، شمشیرى بدست داشت و پیراهن بلندى پوشیده بود و وارد جنگ گردید.

عمرو بن سعد ازدى (لعنه الله علیه) گفت: سوگند به خدا آنچنان سخت بر این نوجوان حمله کنم، گفتم: عجبا! تو به این نوجوان چه کار دارى سوگند به خدا اگر او مرا بزند به طرف او دست دراز نمىکنم، بگذار همانها که او را احاطه کرده و با او مىجنگند کار او را تمام کنند.

عمرو بن سعد گفت: سوگند به خدا من باید بر او یورش برم، و جهان را بر او سخت گیرم، آن حضرت که مشغول جنگ بود، عمرو بن سعد در کمین او قرار گرفت و چنان شمشیر بر سر مبارک قاسم زد که سر او شکافته شد و قاسم به صورت بر روى زمین افتاد و فریاد زد: «یا عماه!» (عمو جان به دادم برس).

وقتى که صداى قاسم به گوش امام رسید، آن حضرت مانند عقابى که از بالا به زیر آید، صفها را شکافت و مانند شیر خشمگین بر دشمن حمله کرد تا عمر بن سعد ازدى رسید، شمشیر به سوى او وارد کرد، او دستش را به پیش آورد و از آرنج قطع گردید، آن ملعون نعره کشید، دشمن براى نجات او حمله کردند، در همین میان پیکر نازنین قاسم زیر سم ستوران قرار گرفت، وقتى که گرد و غبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام در بالین قاسم است و آن نوجوان در حال جان کندن است. و پاى خود را بر زمین مىساید و روحش آماده پرواز به سوى بهشت است.

امام فرمود:
«عز و الله على عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا ینفعک».
«سوگند به خدا بر عمویت سخت است که او را بخوانى، به تو جواب ندهد، یا اگر جواب دهد به حال تو سودى نداشته باشد».

 

ناگهان بر سر قتل تو چه دعوا شده است
بند بند بدنت آه زهم وا شده است

چه بلایی به سر صورتت آمد قاسم
وای این نیزه چه سان در دهنت جا شده است؟!

زانوانت چه شده حرف بزن قاسم جان
ساق پاهای تو برعکس چرا تا شده است ؟!!

سر انگشت تو را هم به غنیمت بردند
چه قدر روی تنت حادثه امضا شده است…!

مهره های کمرت دور و برت می ریزد
اینچنین ریختنت آه معما شده است…

علی لعنه الله قوم الظالمین

 

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
1