شب هفتم محرم: مصیبت جانسوز حضرت علی اصغر علیه السلام | داستان فارسی
آیا می پنداری که جسم کوچکی هستی ؟ولی درون تو جهان بزرگی نهفته است.(امام علی علیه السلام)
خانه » مذهبی » شب هفتم محرم: مصیبت جانسوز حضرت علی اصغر علیه السلام
شب هفتم محرم: مصیبت جانسوز حضرت علی اصغر علیه السلام

شب هفتم محرم: مصیبت جانسوز حضرت علی اصغر علیه السلام

روایت شهادت جان سوز حضزت علی اصغر طفل شش ماهه کربلا….

هنگامى که همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، نداى غریبانه امام بلند شد:

«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله … هل من مغیثیرجوا الله باغثتنا».
«آیا حمایت کننده اى هست تا از حرم رسول خدا صلى الله علیه و اله و سلم حمایت کند؟ آیا فریادرسى است که براى امید ثواب ما را یارى کند؟».

وقتى که این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صداى گریه و شیون آنها بلند شد، امام کنار خیمه آمد و به اهل حرم فرمود: فرزند کوچکم را به من بدهید تا با او وداع کنم، ام کلثوم عرض کرد: برادرم، این کودک سه روز است که آب نیاشامیده از قوم براى او شربت آبى بگیر.

امام حسین علیه السلام على اصغرش را در آغوش گرفت و به سوى قوم رفت، خطاب به قوم فرمود: «شما برادر و فرزندان و یارانم را کشتید، و از آنها جز این کودک باقى نمانده که از شدت تشنگى مثل مرغ، دهان باز مىکند و مىبندد این کودک که گناه ندارد، نزد شما آوردهام تا به او آب بدهید».

«یا قوم ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل ا ما ترونه کیف یتلظى عطشا».
«اى قوم اگر به من رحم نمىکنید به این کودک رحم کنید، آیا او را نمىبینید که چگونه از شدت و حرارت تشنگى، دهان را باز و بسته مىکند؟».

هنوز سخن امام تمام نشده بود، به اشاره عمر سعد، حرمله بن کاهل اسدى گلوى نازک او را هدف تیر سه شعبه اش قرار داد که تیر به گلو اصابت کرد«فذبح الطفل من الورید، او من الاذن الى الاذن».
«از شریان چپ تا شریان راست على اصغر بریده شد، و یا از گوش تا گوش او ذبح گردید».

فاتى به نحو اللئام منادیا یا قوم هل قلب لهذا یخشع فرماه حرمله بسهم فى الحشا بید الحتوف و القى من لا یجزع
یعنى: «پس آن کودک را به سوى قوم پست آورد، در حالى که صدا مىزد: اى قوم، آیا دلى هست که از خدا بترسد و بر این کودک توجه نماید؟، بجاى جواب، حرمله تیرى بر کمان نهاد و آن کودکى را که از شدت ضعف و عطش قدرت بى تابى نداشت هدف تیر قرار داد».

مصیبت جگر سوز على اصغر به قدرى بر امام حسین علیه السلام سخت بود که آن حضرت در حالى که گریه مىکرد، به خدا متوجه شد و عرض کرد: «خدایا خودت بین ما و این قوم، داورى کن، آنها ما را دعوت کردند تا ما را یارى کنند، ولى به کشتن ما اقدام مىکنند».

از جانب آسمان ندائى شنید:
«یا حسین دعه فان له مرضعا فى الجنه».
«اى حسین علیه السلام در فکر اصغر نباش، هم اکنون دایهاى در بهشت براى شیر دادن به او آماده است».

 

ای گل پرپر بابا چه بگویم به رباب
حال از کینه اعدا چه بگویم به رباب

آخرین یاور من بودی و با کشتن تو
مانده ام بی کس و تنها چه بگویم به رباب

رشته صبر من همچون گلویت پاره شده
آخر از داغ تو بابا چه بگویم به رباب

طلب آب نمودم که به تو تیر زدند
حنجرت پاره شد حالا چه بگویم به رباب

حلق تو بینم و با خویش چنین می گویم
من بیچاره خدایا چه بگویم به رباب

مادرت گر که سراغ تو بگیرد از من
پسرم گو تو به بابا چه بگویم به رباب

گر بپرسد ز من آیا به لبش آب رسید
ماهی دور ز دریا چه بگویم به رباب

گر بپرسد زمن او را به چه جرمی کشتند
ای عزیز دل زهرا چه بگویم به رباب

طفل شش ماهه من گرکه عدویم بزند
بر سر نیزه سرت را چه بگویم به رباب

علی لعنه الله قوم الظالمین

 

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
9