شرمندگی کوزه شکسته | داستان فارسی
تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را. (حضرت علی علیه‌السلام)
خانه » داستان پند اموز » شرمندگی کوزه شکسته
شرمندگی کوزه شکسته

شرمندگی کوزه شکسته

شرمندگی کوزه شکسته با رویدن گلها از بین رفت.

پیرزنی هر روز دو کوزه ی آب که آویزان بر یک تیرک چوبی بود، بردوش خود حمل می کرد. یکی ازکوزه ها ترک داشت و مقدارى از آب آن به زمین میریخت. کوزه شکسته شرمگین بود. پیرزن گفت: هیچ توجه کرده ای که گلهای زیبای این جاده درسمت تو روییده اند؟ اگر تو اینگونه نبودی این زیبایی ها طروات بخش خانه من نبود.  در هر کسی خوبیهایش را جستجو کن. بدنبال شکستگی ها نباش که همه بگونه ای داریم و این اصلا شرمندگی ندارد. خلقت ما اینگونه است.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
3