ظرف عسل | داستان فارسی
به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد.
ظرف عسل

ظرف عسل

اگر کسی که صدقه میداد به خوبی میدانست و مجسم میکرد که صدقه ی او قبل از دست نیازمند در دست خدا قرار می گیرد، لذت صدقه دهنده بیش از لذت گیرنده بود.

روزی یک کشتی پراز عسل در ساحل لنگر انداخت وعسلها درون بشکه بود وپیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود
و به بازرگان گفت :
از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی که تاجر نپذیرفت وپیرزن رفت ..
سپس تاجر به معاونش سپردکه آدرس آن خانم را پیدا کند وبرایش یک بشکه عسل ببرد …
آن مرد تعجب کرد و گفت
ازتو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی والان یک بشکه کامل به او میدهی .
تاجر جواب داد :

ای جوان او به اندازه خودش در خواست میکند ومن در حد و اندازه خودم به او میدهم ..
اگر کسی که صدقه میداد به خوبی میدانست و مجسم میکرد که صدقه ی او قبل از دست نیازمند در دست خدا قرار می گیرد، لذت صدقه دهنده بیش از لذت گیرنده بود.

🌺این یک معامله با خداست.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
2