غذای حرام | داستان فارسی
هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)
خانه » حکایت » غذای حرام
غذای حرام

غذای حرام

هنگاهی که حضرت محمد(ص) هفت ساله بود،یهودیان که نشانه هایی از پیامبری را در او دیدند،درصدد بعضی امتحانات برامدند و با خود گفتنتد: ما در کتاب هایمان خوانده ایم که پیامبر اسلام از غذای حرام و شبهه،دوری می کند،خوب است او را امتحان کنیم.بنابراین مرغی را دزدیدند و برای حضرت ابوطالب فرستادند تا همه به عنوان هدیه بخورند; اما همه خوردند غیر از پیامبر(ص).علت این کار را پرسیدند،حضرت در پاسخ فرمود:این مرغ ،حرام است و خداوند من را از حرام نگه میدارد.

پس از این ماجرا،یهود مرغ همسایه را گرفته ،نزد ابوطالب فرستادند،به خیال این که بعد پولش را به صاحبش بدهند;ولی ان حضرت باز هم میل نکردند و فرمودند:این غذا شبهI ناک است .

وقتی یهود از این جریان اطلاع یافتند ،گفتند :این کودک دارای مقام و منزلت بزرگی خواهد بود!

منبع:داستان فوق حکایت ۴۲ از بخش لقمه های شبهه ناک(بخش سوم)(صف۵۶)کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی بود.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
9