قلیان کریم خان زند
هر انسانی مرتکب اشتباه می شود ؛اما فقط انسان های احمق اشتباه خود را تکرار می کنند.(سیسرون)
خانه » داستان کوتاه » قلیان کریم خان زند
قلیان کریم خان زند

قلیان کریم خان زند

یک فرد فقیری در حال عبور از کنار باغ کریم خاند زند بود ، کریم خان هم در باغ نشسته بود و قلیان می کشید ، این مرد فقیر به او با دست اشاره کرد. کریم خان هم او را دید و دستور داد تا وی را به نزد او بیاورند.

کریم خان از وی پرسید چرا با دست به من اشاره کردی؟


مرد فقیر گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .

بعد دارایی خودش را با کریم خان مقایسه کرد. کریم خان گفت چه می خواهی ؟ حرف آخرت را بزن؟
درویش گفت : همین قلیان که در حال کشیدن هستی را می خواهم.

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت .خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت .
وقتی از کنار خانه ی کریم خان رد می شد باز هم چشمش به قلیان افتاد و گفت تنها کریم خداست که پولی در جیب من قرار داد و تو هم که قلیانت را داری.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
9