ملانصرالدین و درخت گردو | داستان فارسی
هر انسانی مرتکب اشتباه می شود ؛اما فقط انسان های احمق اشتباه خود را تکرار می کنند.(سیسرون)
خانه » داستان پند اموز » ملانصرالدین و درخت گردو
ملانصرالدین و درخت گردو

ملانصرالدین و درخت گردو

داستان ملا  و درخت گردو

روزی ملا به دهکده ای می رفت‌ در بین راه زیر درخت گردوئی به استراحت نشست و در نزدیکی اش بوته کدوئی را دید.
ملا به فکر فرو رفت که چگونه کدوی به این بزرگی از بوته کوچکی بوجود می آید و گردوی به این کوچکی از درختی به آن بزرگی؟
سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا! آیا بهتر نبود که کدو را از درخت گردو خلق می کردی و گردو را از بوته کدو؟

در این حال گردوئی از درخت بر سر ملا افتاد و برق از چشمهایش پرید و سرش را با دو دست گرفت و با ترس از خدا گفت:
پروردگارا! توبه کردم که بعد از این در کار الهی دخالت کنم؛ زیرا هر چه را خلق کرده ای حکمتی دارد و اگر جای گردو با کدو عوض شده بود  که من الآن زنده نبودم!!!

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
6