مهر مادر | داستان فارسی
آینده را قضا و قدر می سازد و امید و تلاش تو آن را می گذراند.
خانه » حکایت » مهر مادر
مهر مادر

مهر مادر

حکایتی از مهر مادر به فرزند در زمان حضرت موسی (ع)

نقل شده است که در زمان حضرت موسی(ع) جوانی بسیار مغرور و از خود راضی بود که همواره مادرش را رنج می داد. بی مهری او به مادر به جایی رسید که ؛ روزی مادرش را که بر اثر پیری و ضعف که توان راه رفتن نداشت به کول گرفت و بالای کوه برد و در آنجا گذاشت تا طعمه درندگان شود.

هنگامی که مادر را آنجا گذاشت و از بالای کوه پایین آمد تا به خانه باز گردد، مادرش به این فکر افتاد که مبادا پسرم از پرتگاه بیفتد و زخمی شود؛ یا طعمه ی درندگان گردد.

برای پسرش چنین دعا کرد ! :

خدایا ! پسرم را از طعمه ی درندگان و گزند حوادث حفظ کن، تا به سلامت به خانه اش باز گردد !!

از سوی خداوند به موسی (ع) خطاب شد :
ای موسی به آن کوه برو و مهر مادری را ببین، موسی (ع) به آنجا رفت، و وقتی که مهر مادری را دریافت، احساساتش به جوش و خروش آمد که به راستی مادر چقدر مهربان است. خداوند به او وحی کرد:
ای موسی، من به بندگانم مهربان تر از مادرم !!!

 

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
9