میهمان زن هرزه | داستان فارسی
كسي كه هرگز تحت فشار نزيسته باشد، آزادي را لمس نمي كند.
خانه » داستان کوتاه » میهمان زن هرزه
میهمان زن هرزه

میهمان زن هرزه

سخن جالب میهمان زن هرزه مردان دهکده را رسوا کرد.

مردی به دهی سفر کرد
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از مرد خواست تا مهمان وی باشد.
شخص پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.

کدخدای دهکده هراسان خود را به آن شخص رسانید و گفت :
این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید ! مرد به کدخدا گفت : یکی از دستانت را به من بده !
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه مرد گفت : حالا کف بزن !!!
کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند ؟!!
مرد لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
6