نشکن نمی گویم | داستان فارسی
گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است.
خانه » حکایت » نشکن نمی گویم
نشکن نمی گویم

نشکن نمی گویم

حب دنیا سرمنشاء همه ی خطاهاست. بهترین و اثربخش ترین راه رهایی و نجات انسان از حب دنیا و آلودگی های دنیوی، اصلاح نفس و رسیدن به مقام بندگی و عبودیت خداوند است…..

یکی از علمای ربانی نقل می کرد: در ایام طلبگی دوستی داشتم که ساعتی داشت و بسیار آن را دوست می داشت،
همواره در یاد آن بود که گم نشود و آسیبی به آن نرسد، او بیمار شد و بر اثر بیماری آنچنان حالش بد شد که حالت احتضار و جان دادن پیدا کرد، در این میان یکی از علماء قم در آنجا حاضر بود و او را تلقین می داد و می گفت: بگو لا اله الا الله، او در جواب می گفت:«نشکن نمی گویم» .ماتعجب کردیم که چرا او بجای ذکر خدا، می گوید: نشکن نمی گویم، همچنان این معما برای ما بدون حل ماند، با اینکه حال آن دوست بیمارم اندکی خوب شد و من از او پرسیدم: این چه حالی بود که پیدا کردی، ما می گفتیم بگو :لا اله الا الله، تو در جواب می گفتی: نشکن نمی گویم .
او گفت: اول آن ساعت را بیاورید تا بشکنم، آن را آوردند و شکست، سپس گفت: من دلبستگی خاصی به این ساعت داشتم، هنگام احتضار شما می گفتید بگو لا اله الا الله، شخصی (شیطان) را دیدم که همان ساعت را در یک دست خود گرفته، و با دست دیگر بالای آن ساعت نگه داشته و می گوید: اگر بگوئی لا اله الا الله، این ساعت را می شکنم، من هم به خاطر علاقه وافری که به ساعت داشتم می گفتم: ساعت را نشکن، من لا اله الا الله نمی گویم!

هزار و یک داستان نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

 

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
1