کریم خان زند و مرد متملق | داستان فارسی
کامیابی تنها در این است که بتوانی زندگی را به شیوه خودسپری کنی.
خانه » داستان کوتاه » کریم خان زند و مرد متملق
کریم خان زند و مرد متملق

کریم خان زند و مرد متملق

داستان کوتاهی که باعث شد مرد متملق رسوا شود.

%image_alt%

روزی به کریم خان زند گفتند، یک فردی یک هفته است میخواهد شما را ببیند
کریم خان آن شخص را به حضور طلبید،
او نزد کریم خان امد و گفت قربان من کور مادر زاد بودم به زیارت قبر پدر بزرگوار شما رفتم و شفایم را از اوگرفتم .

شاه دستور داد سریع چشم های این فرد را کور کنید! تا برود دوباره شفایش را بگیرد !
اطرافیان به شاه گفتند قربان این شفا گرفته پدر شماست. ایشان را به پدرتان ببخشید.
وکیل الرعایا گفت: پدر من یک شخص معمولی بود من نمیدانم قبرش کجاست و من به زور این شمشیر حکمران شدم .
پدر من چگونه می تواند شفا دهنده باشد؟
اگر متملقین میدان پیدا کنند دین و دنیای مان را به تباهی می کشند!

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
4