کشتی سگ و شیر | داستان فارسی
هنر ما را به گونه اي رويايي از درد هستي رها مي سازد.
خانه » داستان کوتاه » کشتی سگ و شیر
کشتی سگ و شیر

کشتی سگ و شیر

داستان کشتی سگ و شیر .

سگی نزد شیری آمد و گفت: با من کشتی بگیر…

شیر گفت: من با تو کشتی نمی گیرم !

سگ با صدای بلند گفت :
من هم نزد همه ی سگ ها میروم و به آنها میگویم که شیر سلطان جنگل از کشتی گرفتن با من می هراسد !

شیر در جواب سگ گفت : سرزنش سگان را خوشتر دارم تا اینکه ،شیران مرا شماتت کنند که با سگی کشتی گرفته ام !

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
2