کنترل چشم | داستان فارسی
عشق، فراموش كردن خود در وجود كسی است كه همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد.
خانه » داستان پند اموز » کنترل چشم
کنترل چشم

کنترل چشم

نمی توانم نگاهم راکنترل کنم….

یک جوان ازعالمی پرسید:
من جوان هستم ونمی توانم نگاه خودراازنامحرم منع کنم…
چاره ام چیست؟✅

عالم نیزکوزه ای پرازشیربه اودادوبه اوتوصیه کردکه کوزه راسالم به جایی ببردوهیچ چیزازکوزه بیرون نریزدوازشخصی درخواست کرداوراهمراهی کندواگرشیرراریخت؛ جلوی همه مردم اوراکتک بزند!

جوان کوزه راسالم به مقصدرساندوچیزی بیرون نریخت…

✅عالم ازاوپرسید: چنددخترسرراه خود دیدی؟؟

✅جوان جواب داد: هیچ! فقط به فکرآن بودم که شیررانریزم که مباداجلوی مردم کتک بخورم وخاروخفیف بشوم…

عالم گفت: این حکایت مومنی است که همیشه خداراناظر
برکارهایش می بیند…
واز روز قیامت وحساب وکتابش که مبادا درنظرمردم خاروخفیف شودبیم دارد.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
2