زن مکار | داستان فارسی
در این جهان، همواره برای كسانی كه از خطری بهراسند، خطری وجود خواهد داشت.
خانه » داستان کوتاه » زن مکار
زن مکار

زن مکار

این داستان کوتاه و جالب درباره زن بیماریست که به فکر همسرش پس از مرگ خویش است.

%image_alt%

زن جوانی که شوهر میلیاردری داشت ، دچار سرطان کلیوی شد،
بعد از مدتی بستری از بیمارستان مرخص شد،

هنگامی که زنان همسایه و قوم خویش و دوستان جوانش  برای عیادتش می امدند در جواب همه انها که بیماری اش را میپرسیدند میگفت ایدز دارد.

این امر توجه دخترش را به خود جلب کرد تا اینکه بعد از رفتن مهمانها از مادرش پرسید:
مادر جان چرا به آنها میگویی ایدز داری در حالی که بیماری ات چیز دیگریست ؟

مادر گفت دیر یا زود مرگم فرا میرسد،
این را گفتم تا هیچ کدام از این زنها بعد از مرگم، بفکر ازدواج با پدرتان نیوفتن …!!

گویند شیطان بعد از شنیدن این حرف در گوشه ی مجلس به خودزنی، گریه و استغفار و در آخر، سر به بیابان همی نهاد…!

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
3