دانشجوی کارگر | داستان فارسی
سعی کنید اشتباهات دیگران را ببخشید، حس انتقام انرژی منفی دارد.
خانه » داستان پند اموز » دانشجوی کارگر
دانشجوی کارگر

دانشجوی کارگر

داستان پند اموز نعمت سلامتی

داستان دانشجو کارگر

من اسمم …
من ۲۲سال سن دارم و از انجایی که وضعیت زندگیمون خوب نیست هرسال بعد از تعطیلی دانشگاه جهت انجام کار به تهران میروم امسال که وارد تهران شدم . یک روز سرمیدان شهر ایستاده بودم که یک ماشین اخرین سیستم ایستاد و طبق روال همه کارگرها سراغش رفتناما از خوش شناسی من ..منو انتخاب کرد…رفتیم تابه خونه اش رسیدیم بعدش به من گفت که داخل باغچه روبیل بزنم.. وبعد از کمی خانم خانه بیرون امد و گفت که مامیریم بیرون برای خرید تنها دخترم خونه س وخوابه حواستون باشه تابرگردم.بعد از رفتن آنها خیلی نگذشته بود که صدای یک دختری اومد البته دختر که چه عرض کنم؛ خانمی..گفت مادر . منم گفتم نیستن.
از تو خونه گفتن شما کی هستید گفتم کارگر .. گفت بی زحمت بیا من رفتم.اما صحنه ای که دیدم کاملا خشکم زد.دیدم که دخترشون کاملا فلجه روی تخته
گفتم بله گفت بی زحمت اون موبایل منو بدید به مادرم یه زنگ بزنم از اونجایی دستاش توانی نداشت درحین گرفتن شماره موبایل ازدستشون افتاد ومن اشک درچشمانم جاری شد..و دوباره موبایلو دادم دستشون و رفتم بیرون ومشغول کارشدم
اما راستشو بخواین دیگه رمقی برای کار نداشتم و گفتم وقتی که از تو ماشینشون منو اوردن خونه برای کار چه حسرت ها که نخوردم برای ثروت و ماشینشون .. اما حالا بادیدن این دختر … هزاران بار شکرگذار خدایم که چنین نعمتی رو به من داده من از آن غافلم و آن هم نعمت سلامتی…

عزیزان همیشه و همه وقت قدر سلامتی رو بدانید و شکرگذار خدا باشید و بهترین نعمت در این دنیا همان نعمت سلامتی ست
وهیچ وقت حسرت ظاهر زندگی دیگران را نخورید که کسی در این دنیا بی مشکل نیست.

داستان فوق از کانال @kanale_mehrabane نقل شده است.

دانشجوی کارگر

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
9