خاطره ای از رهبر | داستان فارسی
شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم.
خانه » خاطرات » خاطره ای از رهبر
خاطره ای از رهبر

خاطره ای از رهبر

خاطرات حضرت امام خامنه ای

خاطره ای از رهبر

«سید مظاهر حسینی»، مدیرکل تشریفات دفتر مقام معظم رهبری در یادواره شهدای روستای «لرگان» و گرامی‌داشت شهدای مدافع حرم غرب استان مازندران به بیان خاطره‌ای از کوهنوردی رهبر انقلاب پرداخت و گفت: در برنامه کوهنوردی، ایشان به دختری برخورد که سگی در بغل داشت.

شاید اگر هرکدام از ما بودیم به او تذکر می‌دادیم که این سگ نجس است؛ یا ممکن است باعث بیماری شود. اما ایشان رو کرد و از آن دختر خانم پرسید: اسم سگت چیست؟ چقدر دوستش داری؟ سپس گفتند: خب احکام نگهداری از سگ را هم می‌دانی؟ چند نمونه را برایش گفتند و سپس منبعی را معرفی کردند تا به آن رجوع کند و بخواند.

دختر جوان که از این نحوه برخورد اشک بر دیدگانش جاری شده بود، گفت: من چطور بگویم شما را دیده‌ام. رهبری چفیه خود را به او هدیه دادند.
این دختر ۲ روز بعد با دفتر تماس گرفت و گفت: به آقا بگویید بنده ارادتمندشان هستم

داستان فوق نقل شده از کانال@TebyanOnline است

تاکنون ۲ نظر ثبت شده است.

  1. جانم فدای رهبر

  2. همینطور هست
    اگه به اون دختر می گفتن که “سگ نجسه و تو فلان هستی و کارت اشتباهه” از اسلام زده می شد ولی وقتی با مهر و عطوفت با فرد صحبت کنیم ؛ جلوه واقعی اسلام نمایش داده میشه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
5