بایگانی برچسب ها: حکایت باحال

داستان جالب ملانصرالدین

داستان جالب ملانصرالدین

داستان های ملانصرالدین   روزی ملانصرالدین را دیدند که بیرون خانه خود دنبال چیزی میگردد ، از او پرسیدند ملا دنبال چه میگردی ؟ ملا گفت کلیدم ، پرسیدند کلید راکجا گم کردی ؟ ملا گفت درون خانه ، گفتند پس چرا اینجا را میگردی ؟ ملا پاسخ داد چون داخل خانه تاریک اما اینجا روشن است !! ما هم در بیرون به جستجوی خود برآمده ایم اما تا زمانی که به درون وجودمان بازنگردیم نمی‌توانیم خود را بیابیم پس به درون خود بنگریم یعنی آنجا که تاریک است ̷...

ادامه مطلب

خدا،مهمان خانه من میشوی؟

خدا،مهمان خانه من میشوی؟

پیرزنی در خواب خدا رو دید و به او گفت: خدایا من خیلی تنهام، مهمان خانه من می شوی؟!خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش می رود…پیرزن از خواب بیدار شد و با عجله شروع به جارو زدن خانه اش کرد..!رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود رو پخت.سپس نشست و منتظر ماند…چند دقیقه بعد درب خانه به صدا در آمد…پیرزن با عجله به سمت در رفت و اون رو باز کرد.پیرمرد فقیری بود، پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد.پ...

ادامه مطلب