بایگانی برچسب ها: حکایت مذهبی

داستان آموزنده مذهبی

داستان آموزنده مذهبی

داستان های مذهبی شاگردی از استادش درباره ی جلب رضایت خدا و بهترین راه آن پرسید. استاد گفت: به گورستان برو و به مرده ها توهین کن! شاگرد دستور استاد را اجرا کرد و نزد او برگشت. استاد گفت: جواب دادند؟ شاگرد گفت: نه استاد گفت: پس بار دیگر به آنجا برو و آن ها را ستایش کن! شاگرد اطاعت کرد و همان روز عصر نزد استاد برگشت. استاد بار دیگر از او پرسید که آیا مرده ها جواب دادند؟ و شاگرد گفت: نه. استاد گفت: برای جلب رضایت خدا، همین طور رفتار کن ن...

ادامه مطلب

دوزخ یعنی چی؟

دوزخ یعنی چی؟

عارفی بود که شاگردان زیادی داشت و حتی مردم عامه هم مرید او بودند و اوازه اش همه جا پیچیده بود.روزی به ابادی دیگری رفت عابد به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا با او نان ندادو عابد رفت.مردی که انجا بود عابد را شناخت،به نانوا گفت این مرد را میشناسی؟گفت:نه گفت:فلان عابد بود.نانوا گفت:من از مریدان اویم،دوید دنبالش و گفت میخوام شاگرد شما باشم ،عابد قبول نکرد.نانوا گفت:اگر قبول کنی من امشب تمام ابادی را طعام می دهم عابد قبول ک...

ادامه مطلب

غذای حرام

غذای حرام

هنگاهی که حضرت محمد(ص) هفت ساله بود،یهودیان که نشانه هایی از پیامبری را در او دیدند،درصدد بعضی امتحانات برامدند و با خود گفتنتد: ما در کتاب هایمان خوانده ایم که پیامبر اسلام از غذای حرام و شبهه،دوری می کند،خوب است او را امتحان کنیم.بنابراین مرغی را دزدیدند و برای حضرت ابوطالب فرستادند تا همه به عنوان هدیه بخورند; اما همه خوردند غیر از پیامبر(ص).علت این کار را پرسیدند،حضرت در پاسخ فرمود:این مرغ ،حرام است و خداوند من را از حرام نگه میدارد. ...

ادامه مطلب