بایگانی برچسب ها: خاطرات شهید مجید زین الدین

گناه جلو چش امام زمان

گناه جلو چش امام زمان

««بخاطر عروس خانمی که تو ماشین بود»» یه موتور گازی داشت که هر روز صبح و عصر سوارش میشد و باش میومد مدرسه و برمیگشت.یه روز عصر که پشت همین موتور نشسته بود و میرفت ، رسید به چراغ قرمز ترمز زد و ایستادیه نگاه به دور و برش کرد و موتور رو زد رو جک و رفت بالای موتور و فریاد زد : الله اکبر و الله اکــــبر … نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب اشهد ان لا اله الا الله هرکی آقا مجید و نمیشناخت غش غش میخندید و متلک مینداخت و هرکیم میشناخت مات...

ادامه مطلب