بایگانی برچسب ها: داستان اموزنده

عروس مومن

عروس مومن

عروس مومن پسری بعد از چهار سال مهاجرت و جمع آوری پول به پدرش که شخص پرهیزگاری بود تماس گرفت و از او خواست تا دختری را به عروسی وی برگزیند. پدر نیز چنین کرد و پسرک با شوق و شور فراوان به کشور بازگشت.بعد از عروسی نگاه به خانمش انداخت درحالیکه چادر به سرش بود اما او را بد رنگ ترین و زشت ترین دختر یافت.پسرک بسیار افسرده شده و با خود میگفت که چرا پدرش این دختر را به همسری وی انتخاب کرده درحالیکه او اصلاً زیبا نیست و با همین افسردگی به خو...

ادامه مطلب

روباه و کشاورز

روباه و کشاورز

قصه روباه و کشاورز کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.هنگام برداشت محصول بود شبی از شبها روباهی وارد گنم مزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پیرمرد کمی ضررزد. پیرمردکینه روباه را به دل گرفت بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصمیم گرفت از حیوان انتقام بگیرد.مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده به دم روباه بست و آتش زد.روباه شعله وردر مزرعه به اینطرف وآن طرف میدوید وکشاورز بخت ...

ادامه مطلب

خروپف های همسر

خروپف های همسر

زن و شوهر پیرے باهم زندگے میکردند پیرمرد همیشــہ از خروپف هاے همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمیرفت و گلہ هاے شوهرش رو بہ حساب بهانہ گیرے هاے او میگذاشت.این بگو مگوها همچنان ادامہ داشت تااینکہ روزے پیر مرد فکرے بہ سرش زد و براے اینکہ ثابت کند زنش خروپف میکند و اسایش او را مختل میکند ظبط صوتے را اماده کرده و شبے همہ سرو صداے خرناس هاے گوشخراش همسرش را ظبط میکند.پیرمرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکہ سند معتبرے براے ثابت کرد...

ادامه مطلب