بایگانی برچسب ها: داستان جالب پیرزن و خدا

خدا،مهمان خانه من میشوی؟

خدا،مهمان خانه من میشوی؟

پیرزنی در خواب خدا رو دید و به او گفت: خدایا من خیلی تنهام، مهمان خانه من می شوی؟!خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش می رود…پیرزن از خواب بیدار شد و با عجله شروع به جارو زدن خانه اش کرد..!رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود رو پخت.سپس نشست و منتظر ماند…چند دقیقه بعد درب خانه به صدا در آمد…پیرزن با عجله به سمت در رفت و اون رو باز کرد.پیرمرد فقیری بود، پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد.پ...

ادامه مطلب