بایگانی برچسب ها: داستان درونت را بنگر

درونت را بنگر

درونت را بنگر

گدایی ٣٠ سال کنار جاده ای نشسته بود.یک روز غریبه ای از کنار او می گذشت . گدا به طورا توماتیک کاسه خود را به سوی غریبه گرفت و گفت :بده در راه خدا غریبه گفت : چیزی ندارم تا به تو بدهم؟آنگاه از گدا پرسید : آن چیست که رویش نشسته ای ؟؟ گدا پاسخ داد: هـیچی یک صندوق قدیمی ست . تا زمانی که یادم می آید ، روی همین صندوق نشسته ام .غریبه پرسید : آیا تاکنون داخل صندوق رادیده ای؟گدا جواب داد: نه !! برای چه داخلش راببینم ؟؟ دراین صندوق هیچ چیزی وجو...

ادامه مطلب