بایگانی برچسب ها: داستان دزد و مسجد

داستان جالب دزد و مرد

داستان جالب دزد و مرد

گویند مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند… کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید. طولی نکشید که دو نفر وارد مسجد شدند. یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت اون جعبه.. اون یکی گفت: نه اون بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره. گفتند: امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برمیداریم اگه بیدار باشه معلوم میشه. مرد که حرفای اونا رو شنیده بود، خودشو بخواب زد. اونها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد.. گفتند پس خوابه طلاها رو بزاریم زیر...

ادامه مطلب