بایگانی برچسب ها: داستان موش و گربه

موش و گربه

موش و گربه

گربه که در یک خرابه به دنبال غذا میگشت چیزی برای خوردن پیدا نکرد از شدت گرسنگی صبر و طاقتش تمام شده و به کنار درختی رفت تا استراحت کند،ناگهان سوراخ موشی را دید و در سوراخ بو کشید و دندانهایش را بهم فشار داد،ناگهان موش فهمید که گربه ای بر در سوراخ نشسته است و نگران شد و خاک بر راه دو سوراخ ریخت که راه گربه را ببندد،ان وقت گربه با صدای ناله ای گفت :ای دوست من باتو کاری ندارم و به تو پناه اورده ام که امشب به  من جایی بدهی تا بخوابم چون که ...

ادامه مطلب