بایگانی برچسب ها: داستان هوای نفس

اسب سر کش

اسب سر کش

در جوانی اسبی داشتم، وقتی سوار آن میشدم و از کنار دیواری عبور میکـرد.سایه اش به روی دیوار می افتاد، اسبم به آن سایه نگاه میکرد و خیال مـیکـرد اسـب دیگری است، لذا خرناس میکشید و سعی میکرد از آن جلو بزند، و چون هر چه تندتر میرفـت ومی دید هنوز از سایه اش جلو نیفتاده است، باز هم به سرعتش اضافه میکرد، تا حدی که اگر این جریان ادامه می یافت، مرا به کشتن میداد.اما به محض اینکه دیوار تمام می شد و سایه اش از بین می رفت آرام می گرفت.حکایت بعضی از آدم...

ادامه مطلب