بایگانی برچسب ها: داستان پند اموز

بادکنک های شادی

بادکنک های شادی

بادکنک های شادی در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید .همه اینکار را انجام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد .اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف ۵ دقیقه پیدا کند .همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال بادکنک خود گشتندولی هیچکس نتوانست بادکنک خود را پیدا کند .دوباره اعلام شد که این بار هر کس بادکنکی که برمیدارد به صاحبش دهد .طولی نکشید که همه بادکنک خود را یافتند .دوباره بلند...

ادامه مطلب

روباه و کشاورز

روباه و کشاورز

قصه روباه و کشاورز کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.هنگام برداشت محصول بود شبی از شبها روباهی وارد گنم مزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پیرمرد کمی ضررزد. پیرمردکینه روباه را به دل گرفت بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصمیم گرفت از حیوان انتقام بگیرد.مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده به دم روباه بست و آتش زد.روباه شعله وردر مزرعه به اینطرف وآن طرف میدوید وکشاورز بخت ...

ادامه مطلب

دانشجوی کارگر

دانشجوی کارگر

داستان دانشجو کارگر من اسمم … من ۲۲سال سن دارم و از انجایی که وضعیت زندگیمون خوب نیست هرسال بعد از تعطیلی دانشگاه جهت انجام کار به تهران میروم امسال که وارد تهران شدم . یک روز سرمیدان شهر ایستاده بودم که یک ماشین اخرین سیستم ایستاد و طبق روال همه کارگرها سراغش رفتناما از خوش شناسی من ..منو انتخاب کرد…رفتیم تابه خونه اش رسیدیم بعدش به من گفت که داخل باغچه روبیل بزنم.. وبعد از کمی خانم خانه بیرون امد و گفت که مامیریم بیرون بر...

ادامه مطلب

داستان اموزنده سفر لاکپشت ها

داستان اموزنده سفر لاکپشت ها

داستان اموزنده لاکپشت ها داستان اموزنده خانوادۀ لاک پشت ها تصمیم گرفتند که به پیک نیک بروند و خانه را برای پیدا کردن یک مکان مناسب برای پیک نیک ترک کردند. سرانجام در سال دوم سفرشان، محل مورد نظرشان را پیدا کردند. برای مدتی حدود شش ماه، محوطه را تمیز کردند، سبدها را باز کردند و مقدمات را آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاورده اند، پیک نیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود و همۀ آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوان ترین ل...

ادامه مطلب

شگفت انگیز ترین رفتار انسان

شگفت انگیز ترین رفتار انسان

شگفت انگیز ترین رفتار انسان داستان افلاطون از افلاطون پرسیدند :شگفت انگیز ترین رفتار انسان چیست؟ پاسخ داد : از کودکى خسته مى شود ،براى بزرگ شدن عجله مى کند و سپس دلتنگ دوران کودکى خود مى شود . ابتدا براى کسب مال و ثروت از سلامتى خود مایه مى گذارد سپس براى باز پس گرفتن سلامتى از دست رفته پول خود را خرج مى کند . طورى زندگى مى کند که انگار هرگز نخواهد مرد ، و بعد طورى مى میرد که انگار هرگز زندگى نکرده است . انقدر به آینده فکر مى کند که مت...

ادامه مطلب

بعدش چی؟

بعدش چی؟

مرد ثروتمندی نزدیک روستایى در کنار ساحل ایستاده بود .قایق کوچک ماهیگیرى از انجا رد شد که داخلش چند تا ماهى بود!مرد ثروتمند از ماهیگیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تاماهی رو بگیرى؟ماهیگیر : مدت خیلى کمى !مرد ثروتمند : پس چرا بیشتر صبر نکردى تا بیشتر ماهى گیرت بیاد؟ماهیگیر : چون همین تعداد هم براى سیر کردن خانواده ام کافیه ! مرد ثروتمند : اما بقیه وقتت رو چیکار میکنى؟ ماهیگیر : تا دیروقت میخوابم! یک کم ماهیگیرى میکنم!با بچه هام بازى...

ادامه مطلب

درونت را بنگر

درونت را بنگر

گدایی ٣٠ سال کنار جاده ای نشسته بود.یک روز غریبه ای از کنار او می گذشت . گدا به طورا توماتیک کاسه خود را به سوی غریبه گرفت و گفت :بده در راه خدا غریبه گفت : چیزی ندارم تا به تو بدهم؟آنگاه از گدا پرسید : آن چیست که رویش نشسته ای ؟؟ گدا پاسخ داد: هـیچی یک صندوق قدیمی ست . تا زمانی که یادم می آید ، روی همین صندوق نشسته ام .غریبه پرسید : آیا تاکنون داخل صندوق رادیده ای؟گدا جواب داد: نه !! برای چه داخلش راببینم ؟؟ دراین صندوق هیچ چیزی وجو...

ادامه مطلب