بایگانی برچسب ها: داستان کنترل نگاه

نمی توانم نگاهم راکنترل کنم

نمی توانم نگاهم راکنترل کنم

یک جوان ازعالمی پرسید: من جوان هستم ونمی توانم نگاه خودرا از نامحرم منع کنم.چاره ام چیست؟عالم نیزکوزه ای پرازشیربه او داد و به اوتوصیه کردکه کوزه راسالم به جایی ببرد وهیچ چیزازکوزه بیرون نریزد و ازشخصی درخواست کرداو را همراهی کندواگرشیر را ریخت؛ جلوی همه مردم او راکتک بزند!جوان کوزه راسالم به مقصدرساند و چیزی بیرون نریخت.عالم ازاوپرسید: چند دخترسرراه خود دیدی؟؟جوان جواب داد: هیچ! فقط به فکرآن بودم که شیر را نریزم که مباداجلوی مردم کتک بخورم ...

ادامه مطلب