بایگانی برچسب ها: قصه های کوتاه

روباه و خر وحشی

روباه و خر وحشی

روباهی هر روز به دنبال غذا از خانه بیرون میرفت هنگام شب در بازگشت به خانه، روباهی را دید وباهم،هم همصحبت شدند.یکی از انها گفت:که من سه شبانه روز چیزی نخورده بودم و یک خر وحشی دیدم و از دیدن خر وحشی خوشحال شدم وخدا را شکر کردم واو را شکار کردم و شکمش را پاره کردم و دل ان را خوردم و حالا ۳روز گذشته است و چیزی برای خوردن ندارم ولی سیر هستم.وقتی روباه حرفها را شنید به او حسادت کرد و با خودش گفت :که من هم باید دل خر وحشی بخورم .روباه چند روز چی...

ادامه مطلب