مرد زاهد، چشمان پاک zahed chashmpak زن زیبای مرد زاهدی که چشمان پاک داشت
هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد.
خانه » داستان پند اموز » مرد زاهد، چشمان پاک
مرد زاهد، چشمان پاک

مرد زاهد، چشمان پاک

داستان مرد زاهد، چشمان پاک میگوید در دنیا هر چه کنی به خود کنی و اگر چشمان پاک و بی هوسی داشته باشی کسی هم به همسر تو با چشم بد نگاه نخواهد کرد.

چشمان پاک

چشمان پاک مرد زاهد

زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد.

مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت.

روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی،
من زر و زیور می خواهم! مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد!
زن با نا باوری از خانه خارج شد، زیبا و زیبنده!
غروب به خانه آمد . مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟
چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد . زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟
مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید! زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟ مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم!

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
8